تبليغاتX
سمای دانیال منم .....

سمای دانیال منم .....


تویی اون ستاره ای که
 شب از آسمون میچینم
رنگ خوب عاشقی رو
تو چشای تو میبینم

آخرین بهانه ی من
واسه ی نفس کشیدن
تو چشای مهربونت
رنگ عاشقی رو دیدن

توی باغ مهربونی
گُلا از تو جون گرفتن
انتظار لحظه هامو
روی گلبرگ ها نوشتم

توی باغ مهربونی
گُلا از تو جون گرفتن
انتظار لحظه هامو
روی گلبرگ ها نوشتم


من همون غریق تنهام
که اسیر موج دریام
توی دریایی که موجاش
مثل موهای تو زیباس

تو کویر خستگی هام
نمیشه بی تو بمونم
با حریم سبز چشمات
خشکی رو از دل میرونم


توی باغ مهربونی
گُلا از تو جون گرفتن
انتظار لحظه هامو
روی گلبرگ ها نوشتم

توی باغ مهربونی
گُلا از تو جون گرفتن
انتظار لحظه هامو
روی گلبرگ ها نوشتم


توسط : دانیال

اون عاشق همیشگیت ...

+نوشته شده در ساعتتوسط SAMA & DANYAL |


ابروهاتو بالا بالا ننداز
یه نگاه تو چشمای من بنداز
واسه این عاشق زار و خستت
ابروهاتو بالا بالا ننداز
ابروهاتو بالا بالا ننداز

بیا بیا بیا بیا بیا یارم
میدونی که تورو تورو تورو کم دارم
اگه روزی بری بری بری از پیشم
چیکه چیکه چیکه چیکه چیکه آب میشم
چیکه چیکه چیکه چیکه چیکه آب میشم

نرو نرو نرو نرو از کنارم
مثه مثه مثه مثه اسمون میبارم

نرو نرو نرو نرو از کنارم
مثه مثه مثه مثه اسمون میبارم



عزیزم عشق منی جونمی
تو فقط مرهم و درمونمی

عزیزم از تو نگات میخونم
میدونم دوسم داری میدونم

عزیزم از تو نگات میخونم
میدونم دوسم داری میدونم

ابروهاتو بالا بالا ننداز
یه نگاه تو چشمای ما بنداز


نرو نرو نرو نرو از کنارم
مثه مثه مثه اسمون میبارم

نرو نرو نرو نرو از کنارم
مثه مثه مثه اسمون میبارم


ابروهاتو بالا بالا ننداز
یه نگاه تو چشمای من بنداز
واسه این عاشق زار و خستت
ابروهاتو بالا بالا ننداز
ابروهاتو بالا بالا ننداز

بیا بیا بیا بیا بیا یارم
میدونی که تورو تورو تورو کم دارم
اگه روزی بری بری بری از پیشم
چیکه چیکه چیکه چیکه چیکه آب میشم
چیکه چیکه چیکه چیکه چیکه آب میشم

نرو نرو نرو نرو از کنارم
مثه مثه مثه اسمون میبارم

نرو نرو نرو نرو از کنارم
مثه مثه مثه اسمون میبارم

یه موقع منو تنها نزاری بری سما ...

باشه ؟

بهم قول بده تو آپ بعدیت

منتظرم ....

«»«»«»«»«»«»««»«»«»«»

سمای من امیدوارم که خوشت بیاد
میدونم قشنگ نیست اما دیگه دیگه ....

فدات بشم ...
دوست دارم ...
نمیگم چقدر چون خودت میدونی ...



فیلا" ...

نویسنده : دانیال

+نوشته شده در ساعتتوسط SAMA & DANYAL |

 

 

 

 

امشب دلم میخواهد
به کسی بگویم" دوستت دارم "
تو نهراس و آنکس باش
بگذار با هر آنچه در توان دارم
همین امشب به تو ثابت کنم که دوستت دارم

بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی کنم که
لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی را نمیتواند
بگذار همچون معشوقی که برای وصال معشوقش
جان میدهد برایت جان دهم

بگذار همین امشب پیش پایت زانو بزنم
و تو را ستایش کنم
بگذار در تاریکی به تو لبخند بزنم
نگذار زمان از دستم برود
و تو را درنیابم

میخواهم بیندیشی که همین امشب
غیر از من کسی دیوانه تو نیست
هرچند که جاهلانه فکری باشد
کمی بیشتر با من
و همین امشب بگذار خیال کنم
که جز تو کسی نیست
همین یک امشب را بگذار نقش بازی کنم
نقش حقیقت را ...
همان که دور از تو بارها روبه روی آینه تمرین کرده ام...


 

+نوشته شده در ساعتتوسط SAMA & DANYAL |

 

 

امشب از اون شباست که دل هوای با تو بودن کرده

به هر کنج دیوار که خیره می شم، یاد تو درد دلم تازه کرده

 

امشب از اون شباست که می خوام سر رو سینم بزاری

برات اینقدر لالایی بگم تا چشمهای ناز تو، رو پَر خواب بزاری

 

امشب می خوام لب رو لبات بذارم

با هر بوسه از لبات یه دنیا عمر تازه بگیرم

 

امشب می خوام تا دم صبح چشم به نگاهت بدوزم

شاید که بشه از هر نگات یه نشون تازه از عشقت بگیرم

 

امشب می خوام تا دم صبح سر رو سینت بذارم

با شنیدن صدای قلبت مست و شیدا شم و تاریکی شبمو پشت سر بذارم 
 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط SAMA & DANYAL |

 

 

پیچیده در آغوش پریشانی خویشم

آشفته تر از حس غزل خوانی خویشم

هر روز از این کوچه به آن کوچه دویدن

محصول همین بی سرو سامانی خویشم

یک روز سر از عشق در آوردم و عمریست

قربانی پیراهن عثمانی خویشم

اینگونه که از وسعت آیینه رسیده

پیداست زمین خوده حیرانی خویشم

عمریست چو دیوار ترک خورده ام ای دوست

هر لحظه در اندیشه ویرانی خویشم

با این همه کفری که مرا وسوسه کرده

شرمنده یک عمر مسلمانی خویشم

+نوشته شده در ساعتتوسط SAMA & DANYAL |

 

 

برده ام ياد كه دل عاشق بي تاب تو بود

خسته بود از همه دنيا و فقط يار تو بود

برده ام ياد كه دل در همه شب ياد تو بود

كس ندانست كه او عاشق بيمارتو بود

شب و روزش همه روياي تو بود

در دلش شور و تمناي تو بود

آتشي بود كه بر خرمن كاهي افتاد

شعله اي زد به جهاني افتاد

دل بيچاره به چاهي افتاد

كس ندانست كه او در همه راهي افتاد

عشق آمد به جهان آتش زد

سوز و سازي به همه عالم زد

برده ام ياد كه در تب و تابش مي سوخت

همه ايام فقط چشم به اين در مي دوخت

من تهي بودم و سرشار شدم

دل به روياي تو بستم و چه بيمار شدم

عشق تو شور قشنگي به همه شعرم داد

يادتو رنگ قشنگي به همه جانم داد

كاش مي شد كه نبود زندگي رنگ و ريا

و فقط شانه تو بود ماواگه ما

حس تلخي دارم ؛ مثل يه شعر عجيب

و زمان مي گذرد؛ ثانيه هايي چه غريب

واي بر ثانيه ها كه چنان مي گذرند

واي بر ساعت ها كه چه سان مي گذرند

عمر ما مي گذرد من و تو تنهاييم

من و تو عاشق هم هر دو در جايگه غم هايم

مي هراسم از تو كه چه دوري از من

مي هراسم از غم كه بگويد با من

دل بكن از اين عشق چون خيالي خام است

عشق تو رفت ز دست؛ آرزويي خام است

لعن و نفرين به همه عالم باد گر بگيرد از من

عشق من؛ هستي من؛ شور و سر مستي من

نرود از يادم كه دلم بي تاب است

ظاهرا عشق عزيز غم نفرين شده امشب خواب است

چون دلم بي تاب است

پس در آغوشم گير؛ غم نفرين شده امشب خواب است.

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط SAMA & DANYAL |

 

 

 

 

 

 

 

 

تو را نگاه میکنم که خفته ای کنار من

پس از تمام اضطراب،عذاب و انتظار من

تورا نگاه میکنم که دیدنی ترین تویی

واز تو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی

من از تو حرف میزنم شب عاشقانه میشود

تو را ادامه میدهم همین ترانه میشود

کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود

راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود

مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس

 

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط SAMA & DANYAL |

 

 

 

بین نام من و تو، اندکی فاصله است

بین دست من و تو

فاصله بسیار است

بین احساس من و تو اما

ذره ای فاصله نیست

درک این جمله مرا می گوید:

می توان در گذر از سختی ها

یاوری را حس کرد

مطمئن بود و یقین پیدا کرد

که اگر فاصله را برداریم

من و تو

یک نفریم

بین نام من و تو، اندکی فاصله است

+نوشته شده در ساعتتوسط SAMA & DANYAL |

دوستت دارم....

اینو گوش بده اما بدون یاد کردن گذشته....

دوستت دارم

به یاد من گوش بده

 

فقط من

+نوشته شده در ساعتتوسط SAMA & DANYAL |