|
امشب دلم میخواهد بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی کنم که بگذار همین امشب پیش پایت زانو بزنم میخواهم بیندیشی که همین امشب
امشب از اون شباست که دل هوای با تو بودن کرده
به هر کنج دیوار که خیره می شم، یاد تو درد دلم تازه کرده
امشب از اون شباست که می خوام سر رو سینم بزاری
برات اینقدر لالایی بگم تا چشمهای ناز تو، رو پَر خواب بزاری
امشب می خوام لب رو لبات بذارم
با هر بوسه از لبات یه دنیا عمر تازه بگیرم
امشب می خوام تا دم صبح چشم به نگاهت بدوزم
شاید که بشه از هر نگات یه نشون تازه از عشقت بگیرم
امشب می خوام تا دم صبح سر رو سینت بذارم
پیچیده در آغوش پریشانی خویشم آشفته تر از حس غزل خوانی خویشم هر روز از این کوچه به آن کوچه دویدن محصول همین بی سرو سامانی خویشم یک روز سر از عشق در آوردم و عمریست قربانی پیراهن عثمانی خویشم اینگونه که از وسعت آیینه رسیده پیداست زمین خوده حیرانی خویشم عمریست چو دیوار ترک خورده ام ای دوست هر لحظه در اندیشه ویرانی خویشم با این همه کفری که مرا وسوسه کرده شرمنده یک عمر مسلمانی خویشم
برده ام ياد كه دل عاشق بي تاب تو بود خسته بود از همه دنيا و فقط يار تو بود برده ام ياد كه دل در همه شب ياد تو بود كس ندانست كه او عاشق بيمارتو بود شب و روزش همه روياي تو بود در دلش شور و تمناي تو بود آتشي بود كه بر خرمن كاهي افتاد شعله اي زد به جهاني افتاد دل بيچاره به چاهي افتاد كس ندانست كه او در همه راهي افتاد عشق آمد به جهان آتش زد سوز و سازي به همه عالم زد برده ام ياد كه در تب و تابش مي سوخت همه ايام فقط چشم به اين در مي دوخت من تهي بودم و سرشار شدم دل به روياي تو بستم و چه بيمار شدم عشق تو شور قشنگي به همه شعرم داد يادتو رنگ قشنگي به همه جانم داد كاش مي شد كه نبود زندگي رنگ و ريا و فقط شانه تو بود ماواگه ما حس تلخي دارم ؛ مثل يه شعر عجيب و زمان مي گذرد؛ ثانيه هايي چه غريب واي بر ثانيه ها كه چنان مي گذرند واي بر ساعت ها كه چه سان مي گذرند عمر ما مي گذرد من و تو تنهاييم من و تو عاشق هم هر دو در جايگه غم هايم مي هراسم از تو كه چه دوري از من مي هراسم از غم كه بگويد با من دل بكن از اين عشق چون خيالي خام است عشق تو رفت ز دست؛ آرزويي خام است لعن و نفرين به همه عالم باد گر بگيرد از من عشق من؛ هستي من؛ شور و سر مستي من نرود از يادم كه دلم بي تاب است ظاهرا عشق عزيز غم نفرين شده امشب خواب است چون دلم بي تاب است پس در آغوشم گير؛ غم نفرين شده امشب خواب است.
تو را نگاه میکنم که خفته ای کنار من پس از تمام اضطراب،عذاب و انتظار من تورا نگاه میکنم که دیدنی ترین تویی واز تو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی من از تو حرف میزنم شب عاشقانه میشود تو را ادامه میدهم همین ترانه میشود کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس
بین نام من و تو، اندکی فاصله است بین دست من و تو فاصله بسیار است بین احساس من و تو اما ذره ای فاصله نیست درک این جمله مرا می گوید می توان در گذر از سختی ها یاوری را حس کرد مطمئن بود و یقین پیدا کرد که اگر فاصله را برداریم من و تو یک نفریم بین نام من و تو، اندکی فاصله است |
About![]()
فقط یک بوسه با من باش , ترانه ساز دیروزم !
Home
|