|
ما به هم نمی رسیم ... حتی با نذر و نیاز انگار که خدا دلش نمی خواد ما به هم نمی رسیم ... حتی اگه آسمون تا صبح از چشاش بارون بیاد ما به هم نمی رسیم ... حتی اگه فرشته ها برن پیش خدا وساطت بکنن ما به هم نمی رسیم ... انگاری دیگه باید به دوری از تو عادت بکنم حالا می تونم که فقط عکسای تو رو ببوسم تو که نیستی پیش من از دوریت دارم میپوسم ما به هم نمی رسیم ... امان از غریبه ها شدن یه دیوار بین ما ما به هم نمی رسیم ... شدیم دو تا پرنده تو دو تا قفس از هم جدا ما به هم نمی رسیم ... انگار قسمت همینه دوری و حسرت و قلبی آتشینه ما به هم نمی رسیم ... انگار نمیشه دیگه چشم من چشمای تو رو ببینه
امشب از آسمان ديده تو
من صبورم اما
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد
نگرونم نگرونم که رو حرفات پا بزاری کوله بارت رو ببندی منو تنها بزاری نگرونم نگرونم نکنه بری از اینجا بری بی هوا یه روزی دل منو جا بزاری میدونی؟بودن تو برام مثال نفس تو نباشی دنیا مثله میله های قفسه اگه از هرکی یه آرزو برآورده کنم واسه خوشبختی فقط بودنه تو برام بسه نگرونم نگرونم که رو حرفات پا بزاری کوله بارت رو ببندی منو تنها بزاری نگرونم نگرونم نکنه بری از اینجا بری بی هوا یه روزی دل منو جا بزاری من میخوام با یک نگاهت باز دوباره جون بگیرم جون بگیرم ،ولی هر بار باز به عشق تو بمیرم نگرونم نگرونم که رو حرفات پا بزاری کوله بارت رو ببندی منو تنها بزاری نگرونم نگرونم نکنه بری از اینجا بری بی هوا یه روزی دل منو جا بزاری
مي زده شب چو ز ميكده باز آيم بر سر كوي تو من به نياز آيم من با دلي ديوانه در گوشه ميخانه مي افتم ، مي خيزم ،مست و خرابم مي سوزم ،شبها با شمع رخ تو با سوز نهان مي سازم ، با اين آتش دل خود با كاهش جان ساغري بده ز شرابم به لب رسيد ز جان چو حبابم مستم و خرابم مست از باده ام يا از آن نگه بر تو عاشقم يا بر روي مه من ،بر تو عاشقم ، بر تو عاشقم هستم بهر تو ، مستم بهر تو ،هستم بهر تو
از نگاه همیشه منتظرم ازبوسه های نشکفته ام بی تو گفتن وبی تو خواندن بنویسم برایت از معنای زندگی من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
در
شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟ عشق من در ایینه ای است که هر
روز در ان مینگری...... چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر
سایه بان ابروهایت به خواب میروم. خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی
لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و
بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم
به شونه هام تكيه بكن منم يه شاخه ي ترم سايه ي باد بي نشون گذشته از روي سرم به دست من بوسه بزن كه خالي از نوازشه چشماي بي فروغ من غرق نياز و خواهشه به خنده هام نگاه نكن گذشته اب از سر من داره برام قصه ميگه مادر غم مادر غم بهم بخند اره بگو يه ادم يه لاقبا صداي گريه هاي من گم مي شه تو خواب صدا يه بار به قلب من بيا به خانه ي دلم بيا دلم شده پر از ترك تو باز بگو خوب به درك
در این واپسین لحظه های غریب، دلم از هوای تو دم می زند برای دمی با تو بودن دلم، به اجبار حرف از غزل می زند در این لحظه هایی که در هر نفس، سرود خداحافظی خوانده ای دل من برای وصال تو باز، نت عشق را یک نفس می زند پس از آن همه آشنایی کنون، نگاهم به پیش تو بیگانه است وگرنه چرا این نگاهت هنوز،در عشق رارنگ شب می زند؟ میان هجوم ورق های من، مرور خط شعر تو خوش تر است "ولی دردلم حس پیچیده ایست،که انگارچشمت کلک می زند" من از قافیه، وزن، آهنگ، شعر، به جز عشق چیزی نفهمیده ام که در متن اشعار بی وزن من، غروب نگاهت قدم می زند تو را ای غریبه و ای آشنا، دوباره سه باره ورق می زنم که زنجیر این فاصله بین ما، درون دلم زنگ غم می زند
|
About![]()
فقط یک بوسه با من باش , ترانه ساز دیروزم !
Home
|