از عشق که....نه.... اما از عاقبت بي عقوبت! اين همه فاصله، از انتهاي نامعلوم اين کوچه هاي بي چراغ و چلچله!، چرا.........مي ترسم!......
من از لحظه اي که چشم هاي تو، بين آوار اين همه نگاه معنا دار گم شوند! من از دمي که بازدم تو پاسخش نباشد، مي ترسم!
اما اگر راستش را بخواهي! نمي دانم که از عاقبت اين همه ترانه و نامه ي بي جواب! مي ترسم يا نه؟! فقط مي دانم که.....محتاجم!
محتاج سکوت ستاره! محتاج لطافت صبح! محتاج صبر خدا! من محتاج ترانه هاي بي قفس ِ پر از کبوترم!
من محتاج واژه هاي ساده و بي تکلفم واژه هائي که بشود با آب غسلشان داد! من محتاج نگاهي از جنس آب و لبخندي از جنس صداقتم! من محتاج عطر يک احساس باران زده ي نمناکم!
من محتاج توام! محتاج نگاه تو، محتاج لبخند تو، محتاج احساس تو، همين! از اين ساده تر و بي تکلف تر در کلام من نمي گنجد!
من محتاج توام که بيايي و مرورم کني! با يک هوا هق هق! با يک جفت نگاه خيس!
من محتاج يک دنيا آسمان ِ ابريَم! که ببارد،....که براي من بشود، بهانه اي از جنس معجزه! تا بگويم تو را به هرمت اين ابرها که مي گريند قسم!...
فقط یک بوسه با من باش , ترانه ساز دیروزم ! که من آواره لب هات در اوج گریه می سوزم . فقط یک بوسه با من باش به قد عمر یک لبخند به قد عمر یک بوسه در این مرداب بی پیوند در این دوزخ تمامم را به برق چشم تو دادم سکوتم خواهشی گنگ است برس امشب به فریادم ! در این کنج خراب آباد فقط یک بوسه با من باش مرا یک لحظه تو " ما " کن و کل عمر دشمن باش همین امشب پناهم باش که جانم آمده بر لب مرا گم کن در آغوشت در آن آتش همین امشب!
اینجا جائیه که فقط برای منو دانیاله.
سما : نامحرما نیان تو ... نظر کسی برام مهم نیس.جز دانیالم .... دانیال دوستت دارم عزیز دلم .... دوستت دارم ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
دانیال : نا محرما نیان تو ... نظر کسی برام مهم نیست جز سمام ... سما دوست دارم ...